تبليغاتX
< JavaScript Codes > امام حسن علیه السلام - ای روزگار
امام حسن علیه السلام

 

 

حكايت 9

دو رفيق به اتفاق يكديگر از دهي به شهر مجاور مي رفتند و سبدي پر از ميوه بر سر داشتند ،يكي برد بار بود و ديگري بي حوصله ،اين پيوسته از بار سنگين خود ناله مي كرد و شكوه مي نمود ،و آن خندان و خرامان راه مي پيمود و شوخي مي كرد .

رفيق بي حوصله گفت: اي برادر با اين كه مي دانم بار تو سبك تر ار بار من نيست و قوتت از من بيشتر نيست ،سبب خنده و خوشحالي تو چيست؟

گفت : اي برادر ،من روي سبد خود گياهي نهاده ام كه بار را سبك كند و مرا در بردن آن قوت و قدرت دهد .

رفيق اين سخن بشنيد – بسيار تعجب كرد – و گفت : چه شود كه بر من منت نهي و قدري از اين گياه به من دهي .

گفت : اي برادر ، اين گياه كه بار را  سبك كند و برنده را قوت دهد ، نامش بردباري و صبر است .

 

 

 

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/01/20ساعت 23:31 با تلاش پي گير خانم فیروزی  |