|
|
|
|
|
جایگاه نگاه
چشم و نگاه آدمی از مهم ترین عناصرموثردر تصمیم گیری او است و منشا اغلب نفرتها اشتیاق ها و انتخاب ها، نگاه است آدمی نمی تواند از تاثیر شنیده ها و دیده هایش بر مغز جلو گیری کند. این تاثیرپذیری به کمک شبکه اعصاب و فعالیت مغز صورت می گیرد و شخص نمی تواند با تلقین، چندان از تاثیر آن بکاهد . به همین علت در آیات قرآن پیوسته اهل ایمان از نگاه نا سالم و شنیدن چیز های ناروا پرهیز داده شده اند : (به درستی که گوش و چشم ودل مورد پرسش قرار می گیرند .) از میان نگاه ها ، نگاه مرد به زن ـ در هر سن که باشد و بلعکس ـ دیگر نگاه ها تفاوت دارد به خصوص در دوره جوانی، نگاه معنا دارتر، با نفوذ تر و خطر آفرین تر و حفظ آن دشوارتر می گردد . به همین سبب است که قرآن ،از اهل ایمان می خواهد که برای حفظ پاکی خود و جامعه نگاه هشان را مهار سازند . |
||
|
|
|
|
|
حكايت 9 دو رفيق به اتفاق يكديگر از دهي به شهر مجاور مي رفتند و سبدي پر از ميوه بر سر داشتند ،يكي برد بار بود و ديگري بي حوصله ،اين پيوسته از بار سنگين خود ناله مي كرد و شكوه مي نمود ،و آن خندان و خرامان راه مي پيمود و شوخي مي كرد . رفيق بي حوصله گفت: اي برادر با اين كه مي دانم بار تو سبك تر ار بار من نيست و قوتت از من بيشتر نيست ،سبب خنده و خوشحالي تو چيست؟ گفت : اي برادر ،من روي سبد خود گياهي نهاده ام كه بار را سبك كند و مرا در بردن آن قوت و قدرت دهد . رفيق اين سخن بشنيد – بسيار تعجب كرد – و گفت : چه شود كه بر من منت نهي و قدري از اين گياه به من دهي . گفت : اي برادر ، اين گياه كه بار را سبك كند و برنده را قوت دهد ، نامش بردباري و صبر است . |
||
|
|
|
|
|
یا مهدی يارب كه كارها همه گردد به كام ما نور حضور خويش فروزد امام ما ما باده محبت او نوش كرده ايم اي خبر زلذت شرب مدام ما هرگز نميرد آنكه از اين باده زنده شد ثبت است بر جريده عالم دوام ما اي باد اگر به كوي امام زمان رسي زينهار عرضه دار به پيشش پيام ما گو همتي بداركه مخمور فرقتيم شايد برآيد از مي وصل تو كام ما از اشك در ره تو فشا نيم دانه ها باشد كه مرغ وصل كند ميل دام ما حكايت8 نعمت هشت چيز است : اول غنا ، دوم امنيت ، سوم صحت ، چهارم جواني ،پنجم حسن خلق ، ششم عزت ، هفتم برادران موافق ، هشتم زن صالحه . |
||
|
|
|
|
|
حكايت 6 علامت احمق سه چيزاست : از هدر رفتن عمر باكي ندارد . از حرفهاي بيهوده سير نشود . وتاب ههمنشيني كسي كه عيبش را ببيند ندارد . حكايت7 وايضا روزي شخصي نزد ابن سيرين آمد و گفت : در خواب ديدم كه قلا ده اي از جواهر بر گردن سگي بستم . گفت: مساله حكمت بكسي گفته اي كه او اهل آن علم نبود است . |
||