|
|
|
|
|
جایگاه نگاه
چشم و نگاه آدمی از مهم ترین عناصرموثردر تصمیم گیری او است و منشا اغلب نفرتها اشتیاق ها و انتخاب ها، نگاه است آدمی نمی تواند از تاثیر شنیده ها و دیده هایش بر مغز جلو گیری کند. این تاثیرپذیری به کمک شبکه اعصاب و فعالیت مغز صورت می گیرد و شخص نمی تواند با تلقین، چندان از تاثیر آن بکاهد . به همین علت در آیات قرآن پیوسته اهل ایمان از نگاه نا سالم و شنیدن چیز های ناروا پرهیز داده شده اند : (به درستی که گوش و چشم ودل مورد پرسش قرار می گیرند .) از میان نگاه ها ، نگاه مرد به زن ـ در هر سن که باشد و بلعکس ـ دیگر نگاه ها تفاوت دارد به خصوص در دوره جوانی، نگاه معنا دارتر، با نفوذ تر و خطر آفرین تر و حفظ آن دشوارتر می گردد . به همین سبب است که قرآن ،از اهل ایمان می خواهد که برای حفظ پاکی خود و جامعه نگاه هشان را مهار سازند . |
||
|
|
|
|
|
الا يا ایها المهدي مدام الوصل ناولها كه در دوران هجرانت بسي افتاد مشكلها صبا از نكهت كويت نسيمي سوي ما آورد ز سوز شعله شوقت چه تاب افتاد در دلها چو نور مهر تو تابيد بر دل هاي مشتاقان ز خود آهنگ حق كردند و بربستند محملها دل بي بهره از مهرت حقيقت را كجا يابد حق از آينه رويت تجلي كرد بر دلها به كوي خود نشاني ده كه شوق تو محبان را ز تقوي داد زاد ره ، ز طاعت بست محملها به حق سجاده تزيين كن مهل محراب و منبر را كه ديوان فلك صورت ازآن سازنده محفلها شب تاريك و بيم موج و گردابي چنين هائل ز غرقاب فراق خود رهي بنما به ساحلها اگر دانستمي كويت به سر مي آمدم سويت خوشا گر بودمي آگه ز راه ورسم منزلها چو بيني حجت حق را به پايش جان فشان اي فيض متي ما تلق من تهوي ، دع الدنيا واهملها |
||
|
|
|
|
|
حكايت 9 دو رفيق به اتفاق يكديگر از دهي به شهر مجاور مي رفتند و سبدي پر از ميوه بر سر داشتند ،يكي برد بار بود و ديگري بي حوصله ،اين پيوسته از بار سنگين خود ناله مي كرد و شكوه مي نمود ،و آن خندان و خرامان راه مي پيمود و شوخي مي كرد . رفيق بي حوصله گفت: اي برادر با اين كه مي دانم بار تو سبك تر ار بار من نيست و قوتت از من بيشتر نيست ،سبب خنده و خوشحالي تو چيست؟ گفت : اي برادر ،من روي سبد خود گياهي نهاده ام كه بار را سبك كند و مرا در بردن آن قوت و قدرت دهد . رفيق اين سخن بشنيد – بسيار تعجب كرد – و گفت : چه شود كه بر من منت نهي و قدري از اين گياه به من دهي . گفت : اي برادر ، اين گياه كه بار را سبك كند و برنده را قوت دهد ، نامش بردباري و صبر است . |
||
|
|
|
|
|
یا مهدی يارب كه كارها همه گردد به كام ما نور حضور خويش فروزد امام ما ما باده محبت او نوش كرده ايم اي خبر زلذت شرب مدام ما هرگز نميرد آنكه از اين باده زنده شد ثبت است بر جريده عالم دوام ما اي باد اگر به كوي امام زمان رسي زينهار عرضه دار به پيشش پيام ما گو همتي بداركه مخمور فرقتيم شايد برآيد از مي وصل تو كام ما از اشك در ره تو فشا نيم دانه ها باشد كه مرغ وصل كند ميل دام ما حكايت8 نعمت هشت چيز است : اول غنا ، دوم امنيت ، سوم صحت ، چهارم جواني ،پنجم حسن خلق ، ششم عزت ، هفتم برادران موافق ، هشتم زن صالحه . |
||
|
|
|
|
|
عايشه از نظر اخلاقى چگونه زنى بود و نظر پيامبر اسلام را درمورد عايشهبيان فرماييد؟ قضاوت درباره عايشه، از مسائلى است كه شيعه و اهل سنّت در آن اختلاف نظر دارند. بنابراين به نظر مىرسد قرآن كريم )كه مورد اتفاق فريقين است( و احاديث قطعى و متواتر )كه حجيّت آنها قابل انكار نيست( بهترين راه براى بررسى چنين مسألهاى باشد. براى رسيدن به نتيجه مطلوب، بايد به سه سؤال پاسخ دهيم: 1- آيا تنها همسر پيامبر بودن، مىتواند دليل شرافت و فضيلت يك زن باشد، يا اين كه ممكن است زنى همسر پيامبر باشد و در عين حال پليد و معصيت كار باشد؟ 2- آيا در بين زنان پيامبر اكرم )ص(، زن مذموم و معصيت كار بوده است، يا اين كه همه زنان پيامبر )ص( شايسته و نيكوكار بودهاند؟ 3- به فرض اين كه بعضى از زنان پيامبر )ص( مذموم بوده باشند، آيا عايشه از آن دسته بوده است يا نه؟ ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
چرا در آمريكا اسلام نازل نشده و چرا آنجا خواستگاه هيچ دينى نيست و وصىو يا نمايندهاى در آن جا وجود ندارد؟ با توجه يه يك اصل كلى و به عبارت ديگر يك مسأله ريشهاى و اساسى و اصل پرسش شما فرعى، جنبى و غير مهم خوهد بود و آن اين كه آيا رسالت پيامبران اولواالعزم خواه پنج نفر باشند و خواه بيشتر رسالتى جهانى بوده و با آنكه هر كدام مبعوث به سوى قوم خاصى بودهاند؟ در پاسخ مىگوييم به يك معنا از جهانى بودن رسالت دعوت بسيارى از پيامبران جهانى نبوده است و به معناى ديگر رسالت همه انبيا جهانى بوده است اگر معناى جهانى بودن آن باشد كه پيامبر موظف است رسالت خويش را نه تنها به قوم خويش كه به همه اقوام و ملل عمده جهان برساند رسالت بسيارى از پيامبران حتى موسى (ع) و عيسى (ع) جهانى نبوده است ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
چرا اسلام در سرزمينى كه منحطترين فرهنگ را داشت، نازل شد؟ حقتعالى در قرآن كريم مىفرمايد: اَللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَهُ،(1). هر آنچه كه ما بتوانيم در تحليل و بررسى اين موضوع بگوييم با توجه به محدوديتهاى علمى و فكرى ما است و اشراف علمى لازم به اين قضيه را نداريم. 1- به فرض كه فرهنگ آن زمان عرب، فرهنگى منحط (و يا منحطترين فرهنگ) بوده باشد. در اين صورت حقتعالى اسلام را در سرزمين و در جايى نازل نمود كه در بدترين شرايط ممكن بود و اگر دينى بتواند در چنين زمينهاى تحولات بزرگ انسانى، فرهنگى و تمدنى ايجاد نمايد در شرايط بهتر با اطمينان مىتوان گفت موفقتر خواهد بود. بنابراين بعثت پيامبر اسلام (ص) در ميان اعراب منحط حسن اسلام و قوت اين دين است. 2- بر چه اساسى مىتوان گفت دين بايد در پيشرفتهترين فرهنگ نازل گردد؟ در حالى كه اديانى مانند يهوديت و مسيحيت در پيشرفتهترين مراكز فرهنگى دوران خود پديد نيامدند؟ 3- دور بودن عربها از مراكز فرهنگى و تمدنى به نوبه خود چند حسن داشته است: - تأثيرات كمترى از فرهنگ و تمدن معاصر گرفته است. ...
ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
آيا پيامبر تا آخر عمر امى و بي سواد بودند چرا از آن حضرت دستخط وجودندارد؟ مقصود از امّى، اين است كه آن حضرت درس نخوانده بود نه اين كه فاقد سواد ودانش بودهاند، حضرت آدم هم درس نخوانده بود ولى به تصريح قرآن معلم فرشتگان بود،(1). ما معتقديم كه آن حضرت پيش از بعثت نه كتابى را مىخواند و نه صفحهاى را مىنوشت و قرآن كريم به اين مطلب در سوره عنكبوت آيه 48 تصريح مىكند. اما بعد از بعثت درباره اين كه آن حضرت مىخواند يا مىنوشت، اختلاف هست و مشهور اين است كه آن حضرت بعد از بعثت نيز عملاً نمىخواند و نمىنوشت و تمام نامههاى پيامبر را خود آن حضرت انشا مىكردند و ديگران مىنوشتند. البته نخواندن و ننوشتن او گواه بر عدم قدرت او بر نوشتن و خواندن نيست بلكه اين دو عمل كمال بزرگى هستند كه نمىتوان گفت پيامبر اسلام فاقد اين كمال بوده است، اگر چه او از اين كمال به جهت مصالح مهمى استفاده نمىكرد زيرا اگر او بسان مردم ديگر درس مىخواند و نامه مىنوشت مخالفان نبوت او، آن را دستاويز قرار داده و چنين وانمود مىكردند كه آيين و احكام وى زاييده افكار و نتيجه مطالعات و بررسىهاى كتابهاى پيشينيان است،(2). پىنوشت (1) )ر. ك: سوره بقره، آيات 28- 32) (2) )ر. ك: سوره عنكبوت، آيه 48) |
||
|
|
|
|
|
آيا پيامبران اشتباه مىكنند؟ اولاً مفهوم سهو، خطا و نسيان با گناه متفاوت است زيرا، اولاً گناه با علم و اراده صورت مىگيرد ولى سهو، خطا و نسيان چنين نيستند ثانياً، گناه همواره مخالفت با اوامر الهى است ولى سهو، خطا و نسيان امكان دارد گاه با امر خداوند مخالف باشد مثلاً سهو در به جا آوردن يكى از اجزاء و اركان عمل عبادى و گاه هيچ ارتباطى با اوامر خداوند ندارد مثلاً خطا در يك عمل مباح فردى يا اجتماعى ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
در صورتى كه پيامبران از گناه و اشتباه مصوناند، چرا در قرآن چندين مرتبهبه پيامبر اكرم (ص) امر و نهى شده است؟ معمولاً وقتى ما واژههاى استغفار و مغفرت را مىشنويم، معناى آمرزش گناهان و ايمنى از عذاب الهى به ذهن تداعى مىشود در حالى كه اين معنا يكى از مصاديق معناى استغفار است و دايره آن تنگتر و محدودتر از معناى اصلى و اصطلاح قرآنى آن است (و امروزه همين معنا ميان ما متداول مىباشد). اين واژه در قرآن كريم معناى وسيعترى دارد كه هم شامل معناى نخست مىشود هم موارد ديگرى را در بر مىگيرد. .......... ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
باتوجه به آيه 37 سوره احزاب، مسئله ترس واشتباهى كه مطرح شدهاست آيابه پيامبر(ص) مخصوصا از جنبه عصمت در گناه و اشتباه لطمهاى وارد نمىكند؟ ترسى كه در آيه اشاره شده را نمىتوان اشتباه قلمداد نمود تا نافى عصمت باشد. بلكه اشتباه در خاستگاه اجتماعى آن است. زيرا آيه «وَ تَخْشَى اَلنَّاسَ» بيانگر نوعى نگرش و موضع اجتماعى منفى در برابر ازدواج با همسر مطلقه پسر خوانده است. چنين واكنشى به طور طبيعى براى پيامبر اكرم (ص) نگران كننده است و خداوند منان با اشاره به اين وضعيت و نهى تلويحى از آن در واقع بىپايگى آن نگرش و واكنش اجتماعى را برملا ساخته و علاوه بر تشجيع پيامبر (ص) در جهت مبارزه با آن به طور كنايى بطلان رأى مردم را اعلام مىدارد. |
||
|
|
|
|
|
آيا پيامبر اكرم(ص) در اذان اسم خود را مىبردند و بر خود صلواتمىفرستادند؟ آمدن نام مبارك رسول خدا (ص) در اذان و صلوات به امر الهى بوده و هيچ جنبه شخصى نداشته است و لذا هيچ اشكالى نبود كه حضرت در اذان و نماز مانند همهمسلمانان نام خود را به زبان بياورند، چنان كه خداوند متعال به رسالت او گواهى داده و به او درود مىفرستد. |
||
|
|
|
|
|
چطور مىتوان وجود پيامبر و معصومين ديگر را ثابت نمود؟ قرآن وجود حضرت رسول (ص) و اهل بيت (ع) را مطرح كرده است،(1) علاوه بر آنكه تاريخ بصورت متواتر به صورتى كه براى انسان يقين حاصل مىشود وجود معصومان را براى ما گزارش كرده است و همين مقدار براى اثبات وجود ايشان كافى است خصوصاً كه سخنان حكمتآموزى سينه به سينه از ايشان به ما رسيده است كه آنها نيز به نوبه خود دلالت بر وجود آنها دارد. پىنوشت (1) )نساء 59 احزاب 33 و.) |
||
|
|
|
|
|
چرا خداوند يك فرد را امام و پيامبر قرار داده و در حق بقيه مردم، اينتفضل را انجام نداده است؟ عنايت حق تعالى دوگونه قابل نگرش و بررسى مىباشد: گونه نخست ملاحظه عنايت بارىتعالى از جهت فاعلى صرف و بدون لحاظ جهت قابلى است. در اين مرتبه عنايت و فياضيت حق تعالى نسبت به همه ممكنات مساوى است زيرا او تام الفاعلى است و هيچ بخل و كمبودى در افاضه ندارد. نگرش دوم ملاحظه عنايت حق تعالى با توجه به شرايط قابلى و پذيرش فيض است. در اين مرحله قطعا قابليتها متفاوتند و عنايت حق تعالى نيز نسبت به هر موجودى متناسب با پذيرش و قابليت قابل مىباشد. ظرفيت و قابليت دو گونه است: يكى ظرفيت ناشى از كنش اختيارى انسان كه مسا له آن روشن است و ديگرى ظرفيت ناشى از نظام ضرورى موجودات است. در اين جا هر چند قابليتها هم به يك معنا از ناحيه خداوند است ولى اين به معناى آن نيست كه اين موجودات مىتوانستند قابليتهاى بيشترى داشته باشند و خداوند به آنها عنايت نفرموده است بلكه نظام علّى و معلولى يك نظام رتبى و ضرورى است كه جابه جايى در هيچ يك از اجزا و شرايط آن امكانپذير نيست. درك صحيح اين مسا له و حل مسائل پيرامون آن نيازمند مطالعات عميق و پيچيده فلسفى در مورد نظام طولى و عرضى هستى است. براى آگاهى بيشتر رجوع كنيد به بحث «راز تفاوتها» در كتاب «عدل الهى» نگاشته شهيد مطهرى. |
||
|
|
|
|
|
آيا اين درست است كه پيامبر(ص) به تدريج پيامبر شد؟ در جواب اين سؤال كه «آيا پيامبر (ص) به تدريج پيامبر شد؟» ابتدا حقيقت پيامبرى را تحليل مىكنيم و سپس به بررسى هر يك از ابعاد آن مىپردازيم. پيامبرى متشكل از ابعاد عمده و سهگانه علم و عصمت و اعجاز است: ۱)... ۲)... ۳)... ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
آيهاى در اثبات دعوت پيامبر(ص) و ولايت حضرت على(ع) بياوريد. در مورد دعوت پيامبر (ص) و رسالت آن حضرت آيات متعددى وجود دارد از جمله: (1) إِنَّا أَرْسَلْناكَ شاهِداً وَ مُبَشِّراً وَ نَذِيراً*. (فتح آيه 8- احزاب آيه 45 و مشابه آن در سوره اسرأ آيه 105 وجود دارد( (2) و ما ارسلناك الاكافه للناس (سبأ آيه 28). (3) وما محمد ابا احد منرجالكم ولكن رسولالله و خاتم النبيين (احزاب آيه 40) در رابطه با حضرت على (ع) دعوتى وجود ندارد تا آيهاى بر آن نازل شده باشد. زيرا دعوت فراخوانى پيامبر بر دينى است كه از جانب خدا آورده و حضرت على (ع) پيامبر نبودند بلكه وصى و جانشين پيامبر و داراى منصب ولايت پس از آن حضرت بودهاند. در رابطه با منزلت و شأن آن حضرت آيات متعددى وجود دارد. از جمله آيه تطهير آيه مباهله آيه اطعام و براى آگاهى بيشتر در اين زمينه ر. ك: (1) مسائل كلى امامت ابراهيم امينى (2) امامت و رهبرى شهيد مطهرى (3) رهبرى امام على (ع) در قرآن و سنت پيامبر علامه سيد شرف الدين ترجمه سيد محمود سياهپوش (4) آيه التطهير سيد محمد باقرابطحى |
||
|
|
|
|
|
حكايت 6 علامت احمق سه چيزاست : از هدر رفتن عمر باكي ندارد . از حرفهاي بيهوده سير نشود . وتاب ههمنشيني كسي كه عيبش را ببيند ندارد . حكايت7 وايضا روزي شخصي نزد ابن سيرين آمد و گفت : در خواب ديدم كه قلا ده اي از جواهر بر گردن سگي بستم . گفت: مساله حكمت بكسي گفته اي كه او اهل آن علم نبود است . |
||
|
|
|
|
|
بركت باغبان ساده دلي كنار راهي ، يك باغ ميوه داشت . روزي پس از فراغت از كارهاي روزانه ، دستمالي را پر از گلابي كرد و از در باغ خارج شد . در راه مرد رهگذري را ديد . باغبان ساده دل گمان كرد آن مرد رهگذر از كساني است كه صاحب كرامتند و از برخي امور پنهاني آگاهند . بنابراين خطاب به آن مرد گفت : اگر بگويي در دستمال من چه ميوه هايي وجود دارند، يك عدد از اين گلابي ها را به تو مي دهم . اما اگر بگويي چند گلابي در دستمال دارم، همه ي نه عدد گلابي را به تومي دهم . مرد رهگذر از پرسش باغبان ساده دل ، نوع و تعداد ميوه را را فهميد وگفت : (اي باغبان .. در ميان دستمالت گلابي داري و تعداد آ ن نه عدد است .) باغبان ساده دل شگفت زده شد پس از دادن گلابي ها ، از آن مرد رهگذر با اصرار خواست به منزلش بيايد و به همراه خود بركت آورد . |
||
|
|
|
|
|
بسم الله الرحمن الرحيم خطبه طاووسیه در نهج البلاغه (ترجمه دكتر سيد جعفر شهيدي) از خطبه هاي آن حضرت است كه در آن آفرينش شگفت انگيز طاووس را بيان فرمايد ... شگفت انگيز تر آن پرندگان در آفرينش ، طاووس است كه آن را در استوار ترين هيئت پرداخت ،و رنگ هاي آن را به نيكو ترين ترتيب مرتب ساخت ،با پري كه ناي استخوان هاي آن را به هم در آورد و دمي كه كشش آن را دراز كرد.....
ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
حكايت(5) شبي دزدي به خانه شخصي آمد و مقداري از اسباب خانه را جمع كرده و بسته نموده و به راه افتاد . آن شخص فورا اسباب اطاق خوابگاه خود را بسته و بر دوش گرفت ، و پشت سر دزد روان شد ... ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
حكايت (3) شخصي خري دزديد ، آورد كه در بازار بفروشد ، از قضا خر را از او دزديدند غمناك مراجعت مي كرد .
شخصي پرسيد : خر را به چه قيمت فروختي ؟ گفت : ((براس المال )) راس المال (به معني قيمتي كه خريده بودم به همان قيمت فروختم )
حكايت(4) عارفي گفت : سه چيز دل را سخت كند : خنده بي جهت . خوردن در حال سيري ، و سخن غير لازم گفتن ، |
||
|
|
|
|
|
حكايت ( 1) گفته اند : صفات دوستان كامل خدا سه چيز است : سكوت و نگهداري زبان كه راه نجات است . گرسنگي ،كه كليد خيرات است . و رنج در عبادت ،روزه روز و بيداري شب . حكايت (2) از بقراط پرسيدند : انسانيت چيست ؟ گفت : تواضع در وقت رفعت و عفو هنگام قدرت . وسخاوت در هنگام تنگدستي . وبخشش بدون منت. |
||
|
|
|
|
|
سخنان بزرگان دروغ مانند برف است كه هر چه او را بغلتانند ، بزرگتر مي شود . سينه اي كه خالي از ذكر خداباشد ، چون محكمه اي است كه در آن ،قاضي وجود ندارد .
حرف زدن بدون فكر، مانند تير اندازي بدون هدف است . عجله ، انسان را از مقصود باز مي دارد .
براي دشمنانت كوره را آن قدر داغ نكن كه حرارتش خود تو را هم بسوزاند .
تو را براي آن نيافريده اند كه هر روز بهتر بخوري و بهتر بپوشي ،براي آن آفريده اند كه هر روز بهتر بينديشي .
نویسنده های این مطالب را خواهیم آورد |
||
|
|
|
|
|
كشورها
اسپانيا : كشور گاو بازان
فرانسه :كشور برج ايفل
ژاپن :كشور آفتاب تابان
سوئيس : كشور ساعت
برزيل : كشورآمازون
مصر:كشور فراعنه
اندونزي :كشورهزار جزيره
تايلند :كشورهزار معبد
كوبا:كشور نيشكر |
||
|
|
|
|
|
حكايت كبوتري در قفسي بيمار بود . گربه اي به عيادت او آمد ،گفت : چگونه اي ؟ گفت : به سلامت بودم تا تو را نديده بودم .
|
||
|
|
|
|
|
اهمیت قرآن در عالم هستي هيچ كتابي در فضيلت برتري به پايه قرآن نمي سد ، زيرا قرآن خلاصه و عصاره تعليمات همه انبياي الهي است. بلكه بالاتر از اين ، قرآن از همه موجودات برتر و والاتر است . پيامبر گرامي اسلام (ص) فرمود : القران افضل كل شي دن الله . فرآن به جز خدا از همه چيز برتر است . |
||
|
|
|
|
|
حكايت عبدالله پسر امام حنبل گفت : از پدرم سوال كردم فضل و مقام صحابه در چه كسي بوده ؟ پدرم نام ابوبكر و عمر و عثمان را آورد و ساكت شد . من گفتم : اي پدر مقام علي بن ابي طالب چقدر است ؟ و چرا نام او را نبردي ؟ گفت : او از اهل بيت رسالت است و نمي توان او را با اين اشخاص قياس نمود . محبت پيامبر (ص) پيغمبر (ص) گرامي در راهي مي رفتند كه با نوجواني برخورد كردند .
نوجوان با تبسم و خوشرويي به حضرت سلام كرد .
حضرت با مهرباني از او پرسيدند
آيا مرا دوست داري ؟
گفت: )آري ، به خدا قسم .)
حضرت فرمودند : مثل دو چشمانت ؟
گفت : بيشتر
حضرت فرمودند: مثل پدر و مادرت ؟
گفت : به خدا قسم بيشتر .
حضرت براي اين كه همراهان از او درس محبت و دوستي به خدا را فراگيرند ، از او پرسيدند :آيا مثل پروردگارت ؟
نوجوان گفت : يا رسول الله ،اين صحبت سزاوار شما و هيچ كس نيست . شما را دوست دارم در جهت دوستي خدا .
پيامبر رو به همراهانش كرد فرمود : ((اين گونه محب و دوست خدا باشيد از نظر احسان و انعام او به شما ، و دوست داشته باشيد مرا در جهت دوستي به خدا .)) |
||
|
|
|
|
|
حکایت ۱ شخصي از حاتم ده درم شكر در خواست نمود . حاتم فرمود ده تنگ شكر به او بدهند . زني بر حاتم اعتراض كرد ، كه او ده درم شكر در خواست كرد تو چرا اينقدر دادي ؟ حاتم در جواب گفت : سوال و عطاي ما، هر دو در خور همت مان بود . از حضرت ابراهيم خليل پرسيدند به چه سبب خداوند ترا به دوستي گرفت ؟ فرمود : به سه علت . اول- فرمان خدارا بر دستور ديگران ترجيح دادم. دوم – بر چيز يكه خدا كفايت كرده بود (مانند روزي )همت نگماشتم . سوم – وهرگز بدون مهمان غذا نخوردم . |
||
|
|
|
|
|
|
|
|
|
به نام خدا يا مقلب القلوب و الابصار يا مدبر الليل و النهار يا محول الحول و الاحوال حول حالنا الي احسن الحال به نظر شما بهترين حال چيه؟ يك اعصاب دنج و راحت؟ يك خبر خوشحال كننده ؟ ادامه مطلب |
||