|
|
|
|
|
||
|
|
|
|
|
دروغ در رشته های گوناگون کاش معلم ادبیات می گفت صد بار بدی دروغ را بنویسید تا زشتیش یادتان نرود کاش معلم نقاشی دروغ را می کشید و به ما نشان می داد کاش معلم زیست شناسی دروغ را تشریح می کردو می گفت قلبش پر از خار است کاش معلم شیمی می گفت دروغ با زمان رسوب نمی کند کاش معلم فیزیک شدت جریان دروغ را اندازه می گرفت و می گفت هر مقاومتی دروغ را نابود می کند کاش معلم جبر با یک معادله چند مجهولی بالاخره دروغ را پیدا می کرد و به ما می گفت چقدر منفی است |
||
|
|
|
|
|
نوجوانی سپری گشت به بازی به نشاط فارغ از نیک و بد و مرگ و حیات پس از آن نیز نفهمیدم هیچ که چه سان باید زیست؟ به کجا باید رفت؟ همه گفتند جوان است هنوز ، بگذارید جوانی بکند بهره از عمر برد ، کامرانی بکند .... ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
گروهی شدن وبلاگ را به همه عزیزان تبریک می گوییم
|
||
|
|
|
|
|
هر که خود را رایگان به این وآن بفروشد معلوم است از بازار قیمت انسان بی خبر استگدایان عشق را دیده اید ؟ حراج کنندگان محبت را هم می شناسید ؟
این دنیا یعنی چه ؟ روشن است که تنها ثروت و قدرت و ریاست نیست اظهار علاقه ی دیگران جلوه ای از دنیاست . نامه ی فدایت شوم و برایت می میرم جلوه ای دیگر و دام اگر تو نباشی من هیچم و... نمونه ای دیگر . آنها که ظرفیت دارند به زودی خود را نمی بازند و موج آنها را به این سو و آن سو نمی کشد لنگر یک کشتی آن را آرام و بی تلاطم نگه می دارد دنیا بی شک مواج است وپر تلاطم
سر گذشت دیگران یک آینه است اگر ما چشم داشته باشیم شما که نمی خواهید به آینده ی خود آتش بزنید ...
ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
سوره نوزدهم به نام خدا ای گروه مردمان نیست عقل مثل صلاح اندیشی و نیست پرهیز کاری مانند باز داشتن خود از اذیت مردم و نیست هیچ حسبی بلند تر از ادب و نیست هیچ شفاعت کننده ای مثل توبه و نیست هیچ عبادتی مثل علم و نیست هیچ نمازی مگر با ترسیدن از خدا و نیست فقری مگر با صبر و نیست بندگی مانند تو فیق و نیست قرینی زینت دار تر از عقل و نیست هیچ رفیقی با عیب تر از نادانی ای پسر آدم مهیا شو برای بندگی من تا آن که پر کنم دل تو را از بی نیازی و دست های تو را از روزی و جسم تو را از راحتی و غافل مباش از یاد کردن من پس پر کنم دل تو را از فقر و بدن تو را از رنج و سینه تو را از اندوه و غصه و جسم تو را از بیماری و دنیای تو را از سختی و مشقت خدا حافظ |
||
|
|
|
|
|
جایگاه نگاه
چشم و نگاه آدمی از مهم ترین عناصرموثردر تصمیم گیری او است و منشا اغلب نفرتها اشتیاق ها و انتخاب ها، نگاه است آدمی نمی تواند از تاثیر شنیده ها و دیده هایش بر مغز جلو گیری کند. این تاثیرپذیری به کمک شبکه اعصاب و فعالیت مغز صورت می گیرد و شخص نمی تواند با تلقین، چندان از تاثیر آن بکاهد . به همین علت در آیات قرآن پیوسته اهل ایمان از نگاه نا سالم و شنیدن چیز های ناروا پرهیز داده شده اند : (به درستی که گوش و چشم ودل مورد پرسش قرار می گیرند .) از میان نگاه ها ، نگاه مرد به زن ـ در هر سن که باشد و بلعکس ـ دیگر نگاه ها تفاوت دارد به خصوص در دوره جوانی، نگاه معنا دارتر، با نفوذ تر و خطر آفرین تر و حفظ آن دشوارتر می گردد . به همین سبب است که قرآن ،از اهل ایمان می خواهد که برای حفظ پاکی خود و جامعه نگاه هشان را مهار سازند . |
||
|
|
|
|
|
الا يا ایها المهدي مدام الوصل ناولها كه در دوران هجرانت بسي افتاد مشكلها صبا از نكهت كويت نسيمي سوي ما آورد ز سوز شعله شوقت چه تاب افتاد در دلها چو نور مهر تو تابيد بر دل هاي مشتاقان ز خود آهنگ حق كردند و بربستند محملها دل بي بهره از مهرت حقيقت را كجا يابد حق از آينه رويت تجلي كرد بر دلها به كوي خود نشاني ده كه شوق تو محبان را ز تقوي داد زاد ره ، ز طاعت بست محملها به حق سجاده تزيين كن مهل محراب و منبر را كه ديوان فلك صورت ازآن سازنده محفلها شب تاريك و بيم موج و گردابي چنين هائل ز غرقاب فراق خود رهي بنما به ساحلها اگر دانستمي كويت به سر مي آمدم سويت خوشا گر بودمي آگه ز راه ورسم منزلها چو بيني حجت حق را به پايش جان فشان اي فيض متي ما تلق من تهوي ، دع الدنيا واهملها |
||
|
|
|
|
|
حكايت 9 دو رفيق به اتفاق يكديگر از دهي به شهر مجاور مي رفتند و سبدي پر از ميوه بر سر داشتند ،يكي برد بار بود و ديگري بي حوصله ،اين پيوسته از بار سنگين خود ناله مي كرد و شكوه مي نمود ،و آن خندان و خرامان راه مي پيمود و شوخي مي كرد . رفيق بي حوصله گفت: اي برادر با اين كه مي دانم بار تو سبك تر ار بار من نيست و قوتت از من بيشتر نيست ،سبب خنده و خوشحالي تو چيست؟ گفت : اي برادر ،من روي سبد خود گياهي نهاده ام كه بار را سبك كند و مرا در بردن آن قوت و قدرت دهد . رفيق اين سخن بشنيد – بسيار تعجب كرد – و گفت : چه شود كه بر من منت نهي و قدري از اين گياه به من دهي . گفت : اي برادر ، اين گياه كه بار را سبك كند و برنده را قوت دهد ، نامش بردباري و صبر است . |
||
|
|
|
|
|
یا مهدی يارب كه كارها همه گردد به كام ما نور حضور خويش فروزد امام ما ما باده محبت او نوش كرده ايم اي خبر زلذت شرب مدام ما هرگز نميرد آنكه از اين باده زنده شد ثبت است بر جريده عالم دوام ما اي باد اگر به كوي امام زمان رسي زينهار عرضه دار به پيشش پيام ما گو همتي بداركه مخمور فرقتيم شايد برآيد از مي وصل تو كام ما از اشك در ره تو فشا نيم دانه ها باشد كه مرغ وصل كند ميل دام ما حكايت8 نعمت هشت چيز است : اول غنا ، دوم امنيت ، سوم صحت ، چهارم جواني ،پنجم حسن خلق ، ششم عزت ، هفتم برادران موافق ، هشتم زن صالحه . |
||
|
|
|
|
|
عايشه از نظر اخلاقى چگونه زنى بود و نظر پيامبر اسلام را درمورد عايشهبيان فرماييد؟ قضاوت درباره عايشه، از مسائلى است كه شيعه و اهل سنّت در آن اختلاف نظر دارند. بنابراين به نظر مىرسد قرآن كريم )كه مورد اتفاق فريقين است( و احاديث قطعى و متواتر )كه حجيّت آنها قابل انكار نيست( بهترين راه براى بررسى چنين مسألهاى باشد. براى رسيدن به نتيجه مطلوب، بايد به سه سؤال پاسخ دهيم: 1- آيا تنها همسر پيامبر بودن، مىتواند دليل شرافت و فضيلت يك زن باشد، يا اين كه ممكن است زنى همسر پيامبر باشد و در عين حال پليد و معصيت كار باشد؟ 2- آيا در بين زنان پيامبر اكرم )ص(، زن مذموم و معصيت كار بوده است، يا اين كه همه زنان پيامبر )ص( شايسته و نيكوكار بودهاند؟ 3- به فرض اين كه بعضى از زنان پيامبر )ص( مذموم بوده باشند، آيا عايشه از آن دسته بوده است يا نه؟ ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
چرا در آمريكا اسلام نازل نشده و چرا آنجا خواستگاه هيچ دينى نيست و وصىو يا نمايندهاى در آن جا وجود ندارد؟ با توجه يه يك اصل كلى و به عبارت ديگر يك مسأله ريشهاى و اساسى و اصل پرسش شما فرعى، جنبى و غير مهم خوهد بود و آن اين كه آيا رسالت پيامبران اولواالعزم خواه پنج نفر باشند و خواه بيشتر رسالتى جهانى بوده و با آنكه هر كدام مبعوث به سوى قوم خاصى بودهاند؟ در پاسخ مىگوييم به يك معنا از جهانى بودن رسالت دعوت بسيارى از پيامبران جهانى نبوده است و به معناى ديگر رسالت همه انبيا جهانى بوده است اگر معناى جهانى بودن آن باشد كه پيامبر موظف است رسالت خويش را نه تنها به قوم خويش كه به همه اقوام و ملل عمده جهان برساند رسالت بسيارى از پيامبران حتى موسى (ع) و عيسى (ع) جهانى نبوده است ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
چرا اسلام در سرزمينى كه منحطترين فرهنگ را داشت، نازل شد؟ حقتعالى در قرآن كريم مىفرمايد: اَللَّهُ أَعْلَمُ حَيْثُ يَجْعَلُ رِسالَتَهُ،(1). هر آنچه كه ما بتوانيم در تحليل و بررسى اين موضوع بگوييم با توجه به محدوديتهاى علمى و فكرى ما است و اشراف علمى لازم به اين قضيه را نداريم. 1- به فرض كه فرهنگ آن زمان عرب، فرهنگى منحط (و يا منحطترين فرهنگ) بوده باشد. در اين صورت حقتعالى اسلام را در سرزمين و در جايى نازل نمود كه در بدترين شرايط ممكن بود و اگر دينى بتواند در چنين زمينهاى تحولات بزرگ انسانى، فرهنگى و تمدنى ايجاد نمايد در شرايط بهتر با اطمينان مىتوان گفت موفقتر خواهد بود. بنابراين بعثت پيامبر اسلام (ص) در ميان اعراب منحط حسن اسلام و قوت اين دين است. 2- بر چه اساسى مىتوان گفت دين بايد در پيشرفتهترين فرهنگ نازل گردد؟ در حالى كه اديانى مانند يهوديت و مسيحيت در پيشرفتهترين مراكز فرهنگى دوران خود پديد نيامدند؟ 3- دور بودن عربها از مراكز فرهنگى و تمدنى به نوبه خود چند حسن داشته است: - تأثيرات كمترى از فرهنگ و تمدن معاصر گرفته است. ...
ادامه مطلب |
||
|
|
|
|
|
آيا پيامبر تا آخر عمر امى و بي سواد بودند چرا از آن حضرت دستخط وجودندارد؟ مقصود از امّى، اين است كه آن حضرت درس نخوانده بود نه اين كه فاقد سواد ودانش بودهاند، حضرت آدم هم درس نخوانده بود ولى به تصريح قرآن معلم فرشتگان بود،(1). ما معتقديم كه آن حضرت پيش از بعثت نه كتابى را مىخواند و نه صفحهاى را مىنوشت و قرآن كريم به اين مطلب در سوره عنكبوت آيه 48 تصريح مىكند. اما بعد از بعثت درباره اين كه آن حضرت مىخواند يا مىنوشت، اختلاف هست و مشهور اين است كه آن حضرت بعد از بعثت نيز عملاً نمىخواند و نمىنوشت و تمام نامههاى پيامبر را خود آن حضرت انشا مىكردند و ديگران مىنوشتند. البته نخواندن و ننوشتن او گواه بر عدم قدرت او بر نوشتن و خواندن نيست بلكه اين دو عمل كمال بزرگى هستند كه نمىتوان گفت پيامبر اسلام فاقد اين كمال بوده است، اگر چه او از اين كمال به جهت مصالح مهمى استفاده نمىكرد زيرا اگر او بسان مردم ديگر درس مىخواند و نامه مىنوشت مخالفان نبوت او، آن را دستاويز قرار داده و چنين وانمود مىكردند كه آيين و احكام وى زاييده افكار و نتيجه مطالعات و بررسىهاى كتابهاى پيشينيان است،(2). پىنوشت (1) )ر. ك: سوره بقره، آيات 28- 32) (2) )ر. ك: سوره عنكبوت، آيه 48) |
||